
بساط عیش مرا رو براه می کردی
و خود بی آنکه بدانی گناه می کردی
من اهل عشق نبودم به آن تصور عام
تو در محاسبه ات اشتباه می کردی
تو حرف می زدی و من سکوت می کردم
من آب می شدم و تو نگاه می کردی
تو خود بی آنکه بدانی از آن فضای نجیب
دل مرا و خودت را سیاه می کردی
و در ضیافت اندوه شام آن شب شوم
مرا که هیچ خودت را تباه می کردی
خلاصه دوست من با تمام خوبیهات
قبول کن که کمی اشتباه می کردی


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر