۱۳۸۶ اسفند ۲۷, دوشنبه

بزرگي






بزرگي داد يک درهم گدارا
که هنگام دعا ياد آر مارا
***
يکي خنديد و گفت اين درهم خرد
نمي ارزيد اين بيع و شرارا
***
روان پاک را آلوده مپسند
حجاب دل مکن روي و ريارا
***
مکن هر گز به طاعت خودنمايي
بران زين خانه نفس خود نمارا
***
بزن دزدان راه عقل راراه
مطيع خويش کن حرص و هوي را
***
چه دادي جز يکي درهم که خواهي
بهشت و نعمت ارض و سمارا
***
مشو گر ره شناسي پيروآز
که گمراهيست راه اين پيشوارا
***
نشايد خواست از درويش پاداش
نبايد کشت احسان و عطارا
***
صفاي باغ هستي نيک کاريست
چه رونق باغ بي رنگ و صفارا
***
به نوميدي در شفقت گشودن
بس است اميد رحمت پارسارا
***
تو نيکي کن به مسکين وتهيدست
که نيکي خود سبب گردد دعارا
***
از آن بزمت چنين کردندروشن
که بخشي نور بزم بي ضيارا

هیچ نظری موجود نیست: