۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه

برخورد


نوری به زمین فرود آمد

دو جا پا بر شن های بیابان دیدم

از کجا آمده بود ؟

به کجا می رفت ؟

تنها دو جاپادیده می شد

شاید خطایی پا به زمین نهاده بود

ناگهان جا پا ها به راه افتادند

روشنی همراهشان می خزید

جا پا ها گم شدند

خود را از روبرو تماشا کردم

گودالی از مرگ پر شده بود

و من در مرده خود به راه افتادم

ی پایم را ازراه دوری می شنیدم

شاید از بیابانی می گذشتم

انتظاری گمشده با من بود

ناگهان نوری در مرده ام فرود آم

د و من در اضطرابی زنده شدم

دو جا پا هستی ام را پر کرد

از کجا آمده بود؟

به کجا می رفت ؟

تنها دو جاپا دیده می ش

دشاید خطایی پا به زمین نهاده بود

دیوانه باش تا غمت عاقلان خورند

عاقل مباش که غم دیوانگان خوری

هیچ نظری موجود نیست: